حامد[51]من امروز ازادم و دیگه کسی بهم نمی گه تو قهرمانی. من قهرمان نیستم. من یک پسر معمولی ام با تمام خصوصیات یک مرد آنهم به شیوه ی خودم. من زندگی می کنم. کار می کنم. عصبانی می شوم. خوشحال می شوم. می خندم و می گریَم. دوست می دارم و دوست داشته می شوم. یا تنفر می ورزم و مورد تنفر قرار می گیرم. اشتباه می کنم. همیشه هم درس نمی گیرم. گاهی دوباره و دوباره اشتباه می کنم. من یک انسان هستم. و فکر می کنم که اینجا با نوشتن از رنجهایم همیشه به خودم یادآوری می کنم که یک انسانم. هنوز مانده که کامل شوم. هنوز هم گاهی مثل بچه ها بی دلیل می جنگم. هنوز هم گاهی دست و پایم را گم می کنم و حرفی نابجا می زنم. نمی دانم چه شد که این ها را به هم ربط دادم. می دانم برای چه می نویسم. من می نویسم تا از فشار قلبم بکاهم. چه وقتی غمگینم چه وقتی خوشحال. می نویسم چون میدانم در آن زمان که انسانیت نابود شود نوشته کوتاهترین چیزی است که باقی می ماند پس مینویسم
همین!