") زیر آسمان خدا
برترین صدقه آن است که فرد مسلمان دانشی را فراگیرد، سپس آن را به برادر مسلمانش بیاموزد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
زیر آسمان خدا
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونیــک  ||  RSS  ||
+ مرگ پایان زندگی نیست

حامد :: شنبه 8/4/1387 ساعت 8:52 عصر

                                                         


همه میگن من مرده ام ...به بالا نگاه میکنم منو داخل گودال سیاهی میذارن...همه دور گدال جمع شدن و به چهره من و گودال نگاه میکنن...میخوام داد بزنم..ولی حال ندارم میخوام ببینم اخرش چی میشه.این مرگ چیه که همه ازش میترسن...من این پایینم ... واونا بالا...اون داداشمه...دستش رو گرفته جلوی چشماش و داره از اون زیر من مجسمه گلی رو با ترس نگاه میکنه...هنوز یادمه اون روزی رو که نمی تونست راه بره و همش می افتاد زمین و منم بهش میخندیدم..چقدر زود بزرگ شد..چقدر زود گذشت...اونم مادر بزرگمه همیشه مثل من بود بیش از همه احساساتی بود و حالا بیشتر از همه گریه میکنه..هنوزم تسبیح قشنگش دستشه...کاش وقت بود و بهش میگفتم که چقدر دوستش دارم...اونای اون طرفم دوستام هستن...چقدر با هم خاطره داریم...خاطره از شب هایی که دور هم جمع میشدیم و تا اخر شب با هم فیلم می دیدیم و با هم بحث میکردیم...خاطره از اون فرارهای یواشکی از دیوارهای بلند مدرسه و تاخیرهای صبحگاهی...خاطره از اون شب هایی که تا صبح تو صحن اقا با هم صفا میکردیم ....خاطره از اون ماشین سواری ها....راستی چرا دوستام دارن از همه بیشتر گریه میکنن ؟ کمی این طرف تر اون مادرمه که زل زده به من نمیدونم چرا ماتش برده و به من خیره شده...داره به چی فکر میکنه....هنوزم اون گودی رو گونه هاشو وقتی میخندید دوست دارم کاش میتونستم برای اخرین بار بخندونمش تا از همون خنده ها برام بزنه ...همیشه وقتی از دستم ناراحت بود خیره میشد به یک جا و فکر میکرد به چیزی....ممنونم مادرم که بچه بازی های منو تحمل کردی...ممنونم برای اینکه منو با خدا اشنا کردی...ممنونم برای همه چی.......کم کم خاک های روم داره زیاد میشه و دارم به سختی میبینمشون...راستی اینا چقدر جدی هستن ...مخصوصا اون پیرمرد که داره با اون بیل کهنش خاکها رو میریزه روم انگار با من دعوا داره و زودتر میخواد شر منو از دنیای خودشون کم کنه..دلم میخواد بلند بشم وبهشون بگم مرگ پایان چیزی نیست ..تا دیگه از مرگ نترسن ...اه یادم رفت کاش میشد به پدرم بگم کادوی تولدشو کجا قایم کردم اخه اخر هفته تولدش بود ...معین راست میگفت همه چی زود تر از اینکه فکرشو بکنی اتفاق می افته ....دیگه غیر از سیاهی چیزی دیده نمیشه ...سنگینی خاکها رو روی خودم احساس میکنم که بیشتر میشه... زیر لبم زمزمه میکنم اگر مرگ را از این همه ارزشی باشد حاشا که ازمرگ ترسیده ام...ولی اون طرف نوری رو میبینم داره میاد طرف من ... ونوربه من نزدیک و نزدیک تر میشه و من سبک و سبک تر میشم حالا دیگه می تونم پرواز کنم و اوج بگیرم...و شاید فقط .....همین !


رد پای دوستان()

+ رویا

حامد :: شنبه 1/4/1387 ساعت 7:17 عصر

                                                  


نباید رویا ها را به دست تقدیر میسپردیم....تقصیر خودمان بود....خیلی زود بزرگ شدیم...همین !


رد پای دوستان()

+ شاید فقط .... همین !

حامد :: سه‏شنبه 28/3/1387 ساعت 3:25 صبح

                                                                    


در گوش هایم پنبه گذاشته ام...عینک دودی رو چشمانم...چیزی نمیبینم...همه چیز خوب است...پلک چپم خود را بی دلیل به در و دیوار این شهر میکوبد...چه حرفی دارد چشم های من از خلال دود و سایه ؟ سایه های انسانی به روی من سنگینی میکنند...دیوونگی من ربطی به موهای بلندم ندارد...عادت جدیدم است که پای چپم را روی زمین بکشم و بعد قدم بعدی را بردارم...این که تفسیر ندارد...میدانم که روی بام رفتن زاییده ی دلتنگی های گنگ ادمی است. اما من که دل تنگیم تنگ تر از این حرفاست.... باید چیزی دود شود و در هوای این شهر مثل تگرگ فرو ریزد....صدای خنده می اید در پس زوزه های سگ همسایه..... اینجا مشهد است ساعت 3:25بامداد.... و من دارم خیابانهای شهرم رو متر میکنم.... و شاید فقط .... همین !


رد پای دوستان()

+ خوشبختی یعنی ازادی

حامد :: چهارشنبه 11/2/1387 ساعت 12:42 عصر

                                        


باورش سخت است . اما من خوشبختم . این را میخواهم فریاد بزنم . می خواهم همه بدانند که من خوشبخت ترین و ازاد ترین مرد جهانم .


من خوشبختم .... چون میتونم بخندم .... ببارم ... بمیرم ... زندگی کنم ... نفس بکشم ... و پشت پا بزنم به تمام خاطرات تلخ و شیرین ... من خوشبختم چون میتونم دوست بدارم بدون هیچ احساس دوست  داشته شدنی حتی. و اصلا چه اهمیت دارد وقتی تو از من حامد تنها تصویر یک انسان احمق را در ذهنت تداعی میکنی و نه چیزی بیش از این .... اره ... من خوشبختم چون دوستانی دارم مثل انیس که تمام زندگیم هستن و اینو برای دلم مینویسم....من خوشبختم چون من برای انجام هر کاری حتی مردن هم ازادم ... و ازادی یعنی خوشبختی ... و من ازاد ترین مرد جهانم ..... بغضم را فرو میدهم به امید فردایی سپید ... و شاید فقط  .... همین  !


رد پای دوستان()

+ 21 گرم چه رمزی در خودش داره ! ؟

حامد :: چهارشنبه 21/1/1387 ساعت 12:24 عصر

                                         


ما چند بار زندگی میکنیم..... چند بار میمیریم.... میگن وقتی انسان میمیره درست 21 گرم از وزنش کم میشه....این 21 گرم چه رمزی در خودش داره.... چه چیزی رها میشه... کی باید به لحظه رهایی برسیم....چه بخشی از ما باهامون میره .... چه چیزی باقی میمونه...!؟ چه چیزی باقی میمونه....


21 گرم وزن چند تا سکه 5 ریالی.... وزن یه گنجشک مگس خواره...یا یه تیکه شکلات....اصلا وزن 21 گرم چقدره.... ! ؟


همین !


رد پای دوستان()

+ خدامو گم کردم ...انگار

حامد :: جمعه 9/1/1387 ساعت 4:58 صبح

                               

میفهمی خسته ام ... نه دیگه نمیفهمی ....دلم هوایی شده..... این روزا چقدر دلم به روح موسی نیازمند است ....به تکلم بی تکلف با خدا ....بی واسطه از میان درخت و نور ....وتو میگویی باز .....خدا در همه جا جاریست ....چشم بگشا .... روح موسی میخواهم و همان خدای همیشگی ....خدای تنهایی ..... گمش کردم.... راستی شما خدای منو ندیدین؟ تا همین چن وخت پیشا سرم رو زانوش بودا.....نمیدونم یه دفه چی شد که گذاش رفت ،دیگه ندیدمش....خودش همیشه میگفت تنهام نمیذاره ها .....دلم تنگشه بخدا .....اگه دیدینش بهش سلام منو برسونین و بگین این بچه میمیره بی تو ، برگرد ، تو رو به جان عشق برگرد.... برات جون بدم...برمیگردی باز...مثل همون شبا که با هم خلوت میکردیم....من صدات میزدمو تو دستمو میگرفتی....میخوام بنده خوبت باشم...منو همین بسه که فقط بگم تنهام نذار.....


بدترین احساس آنست که فکر کنی چقدر پست شده ای و بدتر از آن نگاه های توست که در این لحظه تو را شکنجه میکند.سرت را پایین بیانداز و در روی مغزت ویراژ بده یه جای کار اشتباه کردی ای پسر...خدا هیچوقت تنهات نمیذاره تو خودت بیمعرفتی کردی..... 


همین !


رد پای دوستان()

+ حالا روشنفکرم

حامد :: دوشنبه 15/11/1386 ساعت 11:56 صبح

                                     


از این به بعد کتابی صحبت میکنم . به برادر کوچکترم می گویم  . حال شما چطور است
روز را به خوبی گذرانده ای؟  روی "هــ" تاکید می کنم از ته حلق چون همین است که هست.
من روشنفکرم  من نویسنده ام  . بزرگ!  این را روزی صد بار جلوی آینه تکرار می کنم.
سیگار بهمن کوچک دود می کنم  یا زر یا تیر یا کوفت  هرچه مزخرف تر بهتر
شاید کلاه بافتنی به سر بگذارم  . با ریش بلند  . تابستان گرمم شد سوراخش می کنم
قهوه ام را بی شیر می خورم با اخم.  عینکی می خرم گران. عینکی با دسته "خاص"
گاهی عمیــــــــــــــق به نا کجا که همان روبرو با شد، خیره میشوم . درست همان هنگام که همه دارند من را نگاه می کنند
باید فکر کنند من بس فرق دارم با ایشان و چه گریز پا ست این رشته افکارم
کتاب شعر فلانی را در دست می گیرم . بعد می گویم چه "ناب" است چه "ناب"
بلند حرف می زنم اما فقط بعضی لغات را که آنها را هم بلند شنیده ام . مدرنیسم، اومانیسم، پست مدرنیسم،
چه سوررآل شده ام؟ و اینها را آنقدر بلند می گویم که دیگران هم بشنوند.
و وجود ندارد چیزی که برایم جالب باشد 
به چه روشنفکرم. 
"زندگی جای دیگری است"
 


همین


رد پای دوستان()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[8/4/1387- 8:52 ع] مرگ پایان زندگی نیست
[1/4/1387- 7:17 ع] رویا
[28/3/1387- 3:25 ص] شاید فقط .... همین !
[11/2/1387- 12:42 ع] خوشبختی یعنی ازادی
[21/1/1387- 12:24 ع] 21 گرم چه رمزی در خودش داره ! ؟
[9/1/1387- 4:58 ص] خدامو گم کردم ...انگار
[15/11/1386- 11:56 ص] حالا روشنفکرم
[آرشیو شده ها]

درباره من
زیر آسمان خدا
حامد[51]
من امروز ازادم و دیگه کسی بهم نمی گه تو قهرمانی. من قهرمان نیستم. من یک پسر معمولی ام با تمام خصوصیات یک مرد آنهم به شیوه ی خودم. من زندگی می کنم. کار می کنم. عصبانی می شوم. خوشحال می شوم. می خندم و می گریَم. دوست می دارم و دوست داشته می شوم. یا تنفر می ورزم و مورد تنفر قرار می گیرم. اشتباه می کنم. همیشه هم درس نمی گیرم. گاهی دوباره و دوباره اشتباه می کنم. من یک انسان هستم. و فکر می کنم که اینجا با نوشتن از رنجهایم همیشه به خودم یادآوری می کنم که یک انسانم. هنوز مانده که کامل شوم. هنوز هم گاهی مثل بچه ها بی دلیل می جنگم. هنوز هم گاهی دست و پایم را گم می کنم و حرفی نابجا می زنم. نمی دانم چه شد که این ها را به هم ربط دادم. می دانم برای چه می نویسم. من می نویسم تا از فشار قلبم بکاهم. چه وقتی غمگینم چه وقتی خوشحال. می نویسم چون میدانم در آن زمان که انسانیت نابود شود نوشته کوتاهترین چیزی است که باقی می ماند پس مینویسم همین!
لوگوی وبلاگ

زیر آسمان خدا

امار بازدید ها
مجوع بازدیدها: 17513 بازدید

امروز: 16 بازدید

دیروز: 48 بازدید

ارشیو


تیر ماه 1386
مرداد ماه 1386 [4]
مرداد ماه 1386 [4]
شهریور ماه 1386 [3]
مهر ماه 1386 [2]
ابان ماه 1386 [3]
اذر ماه 1386 [5]
دی ماه 1386 [8]
بهمن ماه 1386 [7]
اسفند ماه 1386 [3]
فروردین ماه 1387
اردیبهشت ماه 1387 [2]
خرداد ماه 1387

دوستان من
ماه و مهر
کلبه ی دوستی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
14 معصوم
نمازخانه بوستان بهاره
آخرین صاحب لوا
همسفر عشق
نسیم یاد معبود در کویرستان جان
آدمکها
شب مهتابی
آقاشیر
گاه نوشتهایی درباره ی هیچ چیز و همه چیز
رنگارنگه
سجاده ای پر از یاس
فدایی سید علی
وبلاگ گروهی فصل انتظار
حرف های جوانی
پوست کلف
تمهیدات
خدایی که در این نزدیکیست
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
و از بهر چه گویم نیست ، با وی نظرم ؛ چون هست !
پری برای پریدن
زمینیان آسما نی
امنیت شبکه وکامپیوتر رجیستری و ویروس نویسی
اندکی صبر ....
کوهپایه
نوشته های یک ناظم
آسمان عطش
.::..:: مرکز بهترین ها ::..::.
. : آدم و حوا : .
خدای که به ما لبخند میزند
علمدار دین
خلوت من
آواز پرجبرئیل
ترنم
دم مسیحائی
علم بی نهایت ، هنر،‏ دین ...
ساحل نشین اشک
توکای شهر خاموش
آتش عشق
آوای ققنوس
دریـــچـــه
سایه
دنیای امروز ما
دوستانه و صمیمانه. Pen pal یعنی دوستی که برایت می نویسد...
رند
زن بودن ممنوع
خانه طلبگی
کوثر
ترنم بهاری
گفتگوی دوستانه
در هوای دوست
فلسفه اخلاق اسلامی
تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
کلاس اولی
یاس کبود
گنبد افلاک
وبلاگ رسمی دوستداران و منتقدان دکتراحمدی نژاد
صاحب دل
مملی بگیر
آغاز راه
آفتاب شب
ایحسب الانسان ان یترک سدی
***پاییز طلائی***
دل نوشته
سین جیم های اخلاقی
پرواز
جلوه معشوق
درد را از هر سو که نوشتیم درد بود
زورخانه بابا علی
قلبی از یخ
و خدایی که در این نزدیکیست
عشق و عاشقی
صدای نسل نو
راز و نیاز با خدا
هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
همفکری
فنا بلاگ
dARk ARt
« یا مهدی ادرکنی »
گل سرخ
درخت شاعر
برای هیچکس ..............
خط بارون
حقوق زن
تازیانه نیچه
فلورانس مهربون
نوشته های خط خطی...!!!
who
بیا با هم تا به دریا برسیم
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
حب الحسین اجننی
خاطرات خاشعات
نگاه منتظر
بانوی سراچه
جوان و دین « نیاز جوان ...»
راهنما
کوثر
کبوتر .....
حقیقت بهائیت
گاه به گاه
عطش
بچه درس خون
آسمان آفتابی
سیب سرخ
خلوت تنهایی
تک ستاره
پرهیزکار عاشق است !
نقطه سر خط
چند کیلو امیدواری
شیدایی
**پنجره**
صمیمانه ...
بوی باران
یکی از بندگان خدا
عــــشقـــــولـــــک
نکته های زندگی
السلام علیک یا اباعبدالله
ارزوهای شیشه ای پرنسس کوچولو
روانشناسی آیناز
شیرازی ها ((مجمع شیرازی های مقیم اینترنت ))
ستاره
عمره دانشجویی - 2 واحد
دخترک باکره
لــعل سـلـسـبیــل ( دل نوشته های یک هاجر )
۞ گچساران بلاگ عشق ۞
نقد مَلَس
حزب اللهی مدرنیته
میکده
فریاد دل
َآبی ترین آبی زمین
صحرا
جوان ایرانی
تنها ترین تنها
:: هزاردستان :: Hezar Dastan .ir ::
خاطرات عسل خانوم
یکدلی در سفر زندگی
esperance
پرستوی مهاجر
عصمت infallibility
فطرس
یاد ایام
دختران
محمد پرسپولیسی
ماهیِ اسیر
طلبه آ نلاین
ایده های اخلاقی نوین
بی ستاره ترین شبهای زندگی...
حکومت اسلامی
انصارالمهدی(عج)
گلهای د نیا
خط مقدم
هانیبال
هدف

مشکی رنگه عشقه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
درد و دل تنهایی
عروسک تنها و دلتنگ!!
نیلوفرآبی
اوریا
ساغر هستی
بانوی باران
نازنین یار
جاذبه ی آسمان
عطر گل یاس
بهلول عاقل
تا.....شقایق
دیوونه ی تنها
ضحی
...::::دانلود رایگان نرم افزار با کرک::::...
با او می شود ...............
حافظ غم دل باکه بگویم که در این دورجز جام نشاید که بود محرم رازم
حرف دلم
همیشه در قلب منی
کنار تو تنهاتر شده ام
رقص در غبار
یک فنجان چای تلخ
بوی گل یاس
..:: کافه دانشجو ::..
شمیم نینوا
مرگ برزخ آخرت جهنم
پژواک سکوت
عشق الهی: نگاه به دین با عینک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمین
کلبه احزان
جزیره متروک
سایه روشن
دفترچه ممنوع
به نام خدا
پاسخی برای مهر
خوش امدید
گمگشته
حسرت
جای پای خدا!
سرنوشت را می توان از سر نوشت
وبلاگ همه کاره
هر کجا باشم آسمون مال منه
وبلاگ بروبچز دبیرستان اهل بیت
تجارت الکترونیک
زندگی امام حسین
کلبه ی پریشان
صفحه نمایش
نیایش
خدا،انسان،باطن،عشق
گل سرخ
افق بیکران روح من
آیینه شب
وبلاگ گروهی مطلع الفجر
کوچه ام مهتابی است
ایستگاه بهشتی
بشرویه دارالمومنین
معرفت
سکوت یعنی...یبندترین فریادی که باید می زدی و نزدی!
بــــــــــــــــــــــــــــاران
بوسه
سنگ صبور من

یاهو

یــــاهـو

دوست دارم

Submit mail

نام:

ایمیل: